تبليغاتX
تمنای وصال




























تمنای وصال

هر دم به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

سلام  خوبید

اینم عکس خودم

خصوصی برا یه نفر که گفته بود چرا عکس نذاشتی


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 17:36 توسط اسماعیل بیننده|

آیا میدانید چطور می‌شود چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند؟ وقتی هوا آفتابی باشد

آیا میدانید آخرین دندانی كه در دهان دیده می‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی

آیا میدانید برای قطع جریان برق چه باید كرد؟
باید قبض آن را پرداخت نكردآیا میدانید چرا مار نمی‌تواند به مسافرت برود؟ چون دست ندارد كه برای خداحافظی تكان دهد

آیا میدانید چرا روی آدرس اینترنت به جای یك دبیلیو ، سه تا دبیلیو می‌گذارند؟


چون كار از محكم‌كاری عیب نمی‌كنه
آیا میدانید چرا فیل از سوراخ سوزن رد نمی‌شه؟ برای اینكه ته دمش گره داره

آیا میدانید چرا دو دوتا می‌شود پنج تا؟ چون علم پیشرفت كرده

آیا میدانید چرا دود از دودكش بالا می‌رود؟ چون ظاهرا چاره دیگری ندارد

آیا میدانید چرا لكلک موقع خواب یک پایش را بالا می‌گیرد؟

چون اگر هر دو را بالا بگیرد ، می‌افتد

آیا میدانید اگر كسی قلبش ایستاده بود چه می‌كنید؟ برایش صندلی می‌گذاریم

آیا میدانید اگر سر پرگار گیج برود چه می‌كشد؟ بیضی

آیا میدانید اگه یه نقطه آبی روی دیوار دیدید كه حركت می‌كند چیست؟
 مورچه‌ای است كه شلوارلی پوشیده
آیا میدانید خط وسط قرص برای چیه؟
برای اینكه اگه با آب نرفت پایین با پیچ‌گوشتی بره
آیا میدانید چه طوری زیر دریایی رو غرق می‌کنن؟
یه غواص میره در می‌ زنه






چطور بید؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 14:4 توسط اسماعیل بیننده|

هدیه برای مادر


آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن

وقتي بزرگتر ميشن پول دارن اما وقت ندارن

وقتي هم که پير ميشن پول دارن وقت هم دارن اما مادر ندارن

برگرفته از وبلاگ عاشقانه

http://gandom021.blogfa.com/

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 20:18 توسط اسماعیل بیننده|

میلاد بانو خانم فاطمه زهرا (س) مبارک باشه




خداوندا زیباترین لحظه ها را نصیب  "مادرم"  کن

که زیباترین لحظه هایش را به خاطر من از دست داده است .

مادرم دوستت دارم ، روزت مبارک …

qefwp297idm3dlir1gez.jpg

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر                   خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر

در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست                   سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر

ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر                      یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر

مهر است سراسر وجودش تــا هـست                ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر

هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد                     یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید

چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن                  در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد

چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر                   آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر

ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی             آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر

در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست                 دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست

در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر          شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست


مادر قشنگ ترین واژه


قدر مادر را بدانیم تا فرصت هست .


به یاد تمامی مادر از دست داده ها

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 1:28 توسط اسماعیل بیننده|

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید

راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی

«دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.

شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی»

را راه بیان عشق می دانند.


در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز

عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:


یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای

تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.

یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ

شکاریش را به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و

شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به

طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و

همسرش را تنها گذاشت.


داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

پسر اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه چرا این کار را کرد و چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

پسر جواب داد: نه،همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که

حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو

بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››



قطره های بلورین اشک، صورت پسرک را خیس کرده بود که ادامه داد: پدر من در

آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این

صادقانه ترین و بی ریاترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:52 توسط اسماعیل بیننده|

عکس های دیدنی - سیاراتی که می توانید خودتان رصد کنید

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

رویت این سیارات با هیچ تلسکوپی مقدور نبست.

برای دیدن این تصاویر از نزدیک، به آشپز خانه منزل

خود رفته و پشت ماهی تابه یا قابلمه ها را نگاه کنید!


فکرشو میکردی

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:45 توسط اسماعیل بیننده|

قدیمیه ولی جالب واسه کسانی که هنوز نشنیدن :

مریلین مونرو ” یک وقتی نامه‌ای به “البرت اینشتین‌” نوشت:

«فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه‌هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو…

چه محشری می‌شوند!»

“اینشتین” در جواب نوشت:


«ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می‌شود!

ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود

چه رسوایی بزرگی بر پا می‌شود!!»




نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:35 توسط اسماعیل بیننده|

سلام بین همه ی معلمای عزیز معمولأ یاد و نام و خاطرات معلم کلاس اول

بیشتر به یاد می مونه

با وجود اینکه سالیان متمادی میگذره  ولی خاطره معلم کلاس اول پاک نمیشه

امسال افتخار داشتم در دبستان مولوی همکار معلم کلاس اولم باشم

یادش بخیر دستش را می بوسم و تبریک میگم

امروز رفتم و به بهانه روز معلم چند تا عکس با ایشان  انداختم

 

آقای عبدالله بستان معلم کلاس اول خودم

 

خودم و آقای بستان

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:17 توسط اسماعیل بیننده|

سلام

روز معلم مبارک باد.

گرامی باد یاد و خاطره استاد شهید مرتضی مطهری

تبریک میگم به همه معلمان دلسوز و زحمتکش علی الخصوص معلمان خودم

به خودم هم تبریک میگم

 

سپاس به تو که

در اوج توانایی برترینی

و در عمق دانایی بهترین

 

زیباترین روزها را شایسته ات میدانم

زیرا اندیشه ات جز به زیبایی نمی اندیشد .

 

روزت مبارک .

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:40 توسط اسماعیل بیننده|

اوضاع اقتصادي جهان

روزي روزگاري در روستايي در هند؛ مردي به روستايي‌ها اعلام کرد که براي خريد هر ميمون ?? دلار به آنها

پول خواهد داد. روستايي‌ها هم که ديدند اطراف‌شان پر است از ميمون؛ به جنگل رفتند و شروع به

گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران ميمون به قيمت ?? دلار از آنها خريد ولي با کم شدن تعداد ميمون‌ها

روستايي‌ها دست از تلاش کشيدند. به همين خاطر مرد اين‌بار پيشنهاد داد براي هر ميمون به آنها ?? دلار

خواهد پرداخت. با اين شرايط روستايي‌ها فعاليت خود را از سر گرفتند. پس از مدتي موجودي باز هم کمتر و

کمتر شد تا روستايي‌ان دست از کار کشيدند و براي کشاورزي سراغ کشتزارهاي‌شان رفتند.



اين بار پيشنهاد به ?? دلار رسيد و در نتيجه تعداد ميمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختي مي‌شد ميموني براي

گرفتن پيدا کرد. اين‌بار نيز مرد تاجر ادعا کرد که براي خريد هر ميمون ?? دلار خواهد داد ولي چون براي

کاري بايد به شهر مي‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از طرف او ميمون‌ها را بخرد.


در غياب تاجر، شاگرد به روستايي‌ها گفت: «اين همه ميمون در قفس را ببينيد! من آنها را به ?? دلار به شما

خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ?? دلار به او بفروشيد.» روستايي‌ها که [احتمالا مثل

شما] وسوسه شده بودند پول‌هاي‌شان را روي هم گذاشتند و تمام ميمون‌ها را خريدند... البته از آن به بعد

ديگر کسي مرد تاجر و شاگردش را نديد و تنها روستايي‌ها ماندند و يک دنيا ميمون!...


نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:6 توسط اسماعیل بیننده|

قصه ی کلاه فروش و میمون ها


روزي کلاه فروشی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند. لذا کلاه‌ها

را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه‌ها نیست!

بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته‌اند. فکر کرد که چگونه کلاه‌ها را

پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون‌ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش

برداشت و دید که میمون‌ها هم از او تقلید کردند.

به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را به

طرف زمین پرت کردند و او همه کلاه‌ها را جمع کرد و روانه شهر شد.

سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه‌اش تعریف کرد و تاکید کرد که

اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند

یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه‌اي كه براي پدر بزرگش

افتاده بود  برایش اتفاق افتاد.

او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون‌ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون‌ها

هم همان کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون‌ها این کار را نکردند!

یکی از میمون‌ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد

و گفت: فکر می‌کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟


برگرفته از وبلاگ سلحشوران آریا

http://rezafazli90.blogfa.com


حالا تفسیر و مصداق های این مطلب با خودتون

نظر اصلی نویسنده ( رضا فضلی) در ادامه مطلب آمده است .



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 16:0 توسط اسماعیل بیننده|

سلام

تصورتون از این تصویر چیه

تو نظرات بهم بگید.


نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 16:1 توسط اسماعیل بیننده|

این همه شاهد کافی نیست؟


1-    بتهوون نمی توانست ویولن را درست در دستش نگه دارد و ترجیح می داد به جای مهارت در  نوازندگی ،  آهنگ هایی را تصنیف کند . معلم موسیقی اش اعتقاد داشت که او هیچی نمی شود.

2-    داروین حرفه ی پزشکی را رها کرد و پدرش به او گفت : ( تو به هیچ دردی نمی خوری ، جز اینکه به شکار بروی و سنگ و کلوخ جمع کنی .)

 

 

3-    معلمان ادیسون معتقد بودند که او بچه ی کودنی است.

 

4-    اینشتین تا چهار سالگی نمی توانست حرف بزند و تا هفت سالگی نمی توانست بخواند . معلمانش معتقد بودند او خنگ است و دائمأ خیال پردازی های احمقانه می کند . او را از مدرسه بیرون کردند و در دانشکده پلی تکنیک زوریخ نپذیرفتند.

 

 

5-    پاستور شاگرد بسیار متوسطی بود و در درس شیمی ، همیشه 13

می گرفت.

 

6-    درس نیوتن در مدرسه بسیار بد بود

 

 

7-    تولستوی نویسنده ی جنگ و صلح به خاطر بی استعدادی ، از دانشگاه اخراج شد . در ورقه ی اخراجش نوشته بودند او هرگز نخواهد توانست چیزی بخواند یا بنویسد

 

8-    هنری فورد قبل از اینکه موفق به اختراع اتومبیل شود ، پنج بار ورشکسته شد.

 

 

9-    چرچیل در کلاس سوم دبستان رفوزه شد . او در سن 62 سالگی و پس از عمری شکست و عقب نشینی نخست وزیر شد.

 

10-   پدر رودن ، مجسمه ساز معروف می گفت : ( بچه من یک احمق به تمام معنی است ) رودن سه بار در امتحان ورودی مدرسه ی هنر رفوزه شد .



  

پس شما لطفأ خودتان و توانایی هایتان را دست کم نگیرید.

بر گرفته از ماهنامه رشد آموزش ابتدایی ، شماره 107 ، ص 37 ، نوشته دونالد استیونز ، ترجمه پروین قائمی

نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 9:24 توسط اسماعیل بیننده|

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد .


در خانه ابرار 

دستان خسته، امّا مهربان فاطمه(س) آسیاب را می گردانَد. خستگی، گرسنگی و ضعف، هر چند افزون از طاقت باشد، نمی تواند همّت بلند حبیبه خدا را بشکند. دانه های جو آرد می شود و غذایی ساده می گردد. امروز سوّمین روز متوالی است که همه اهل خانه روزه بوده اند و جز با گرسنگی، افطار نکرده اند. نور عشق به خدا از خانه تا آسمان راهی کشیده است. باز هم غذایِ افطارِ سوّمین روز، دستان نیازمندی را پر می کند. فرشته مقربّ الهی، جبرئیل(ع)، بر زمین فرود می آید. بال های تواضع بر این خانه عشق می افکند و می خواند: «آنها که به نذر خود وفا می کنند و از روزی که عذابش گسترده است می ترسند و غذای خود را که به آن نیازمندند، به مسکین و یتیم و اسیر می بخشند، خدایشان از شر آن روز نگه می دارد و می پذیردشان در حالی که غرق در شادی و سرورند». 

تسبیح حضرت فاطمه(س) 

ای فاطمه، ای ریسمان رحمت خدا بر زمین، ای زلال رحمت خدا در عطش خداجوئی، این دستان خسته توست که بهانه تسبیح گفتن ماست. این تن رنجور توست که ذکری عظیم و شگرف از قلب پیامبر به امّت او هدیه می کند. از آن پس این تسبیحات فاطمه زهرا(س) است که بعد از هر نماز، پنجره ای می شود از دل تنگ حق جویان تا آسمان سعادت و مصداقی برای آیه «واذکروا اللّه ذکرا کثیرا؛ و خدا را بسیار یاد کنید». 

پنجره ای به آسمان معرفت 

امروز که وجود ملکوتی فاطمه(س) به آغوش گشاده بهشت خدا لبیک می گوید، امروز که علی(ع) یک دنیا مظلومیت را با تنهایی جانسوزش در می آمیزد، امروز که زینب(س) استواری و ایستادگی را می آغازد و حسن و حسین(ع) غریبی و مظلومیت را می چشند، جای آن دارد که دل ما هم تکانی بخورد. پنجره ای باز شود از درون دل ما تا آسمان معرفت آل عبا. باید جاری اشک، سیاهی دلمان را بشوید. باید دلمان طوفانی شود و موجش حصارهای دنیائی را در هم بکوبد. باید این دل بشکند و بشکافد تا نور ایمان اهلبیت به درونش بتابد، تا فردا به ندای یاری خواه فرزند زهرا لبیک گوید. ان شاءاللّه. 

يا علي قبر پرستويت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بويت کجاست؟


السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:35 توسط اسماعیل بیننده|


به این میگن ابتکار !

 







نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 17:20 توسط اسماعیل بیننده|

رها  باید  شد


از هستی خویشتن رها باید شد


                                                 از دیو خودیِ  خود  جدا باید شد


آن کس که به شیطان درون سر گرم است


                                              کی راهی راه انبیاء خواهد شد .



شعر از آسمانی ترین مرد معاصر روح الله الموسوی الخمینی ( ره)

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:54 توسط اسماعیل بیننده|

حاکمان فرانسه اسم فرزندان خود را سعدی انتخاب میکردند !

سعدی

یک مدرس ادبیات گفت: شعر سعدی جهان‌شمول و حاوی پیامی جهانی است؛ چرا که برخاسته از نیازهای متعالی بشری و جلوه‌گاه فطرت انسانی است.

خسرو قاسمیان، به مناسبت روز سعدی (اول اردیبهشت‌ماه) در شیراز اظهار کرد: سخن سعدی تاریخ مصرف ندارد و برخلاف برخی شخصیت‌های دیگر در شعر و ادبیات کهن، قالب‌های انتخابی سعدی برای شعرهایش متنوع است.

او در ادامه بیان کرد: یکی از محورهای عمده شعر سعدی، سهل و ممتنع بودن آن است؛ به طوری که در نگاه نخستین، ساده و آسان به نظر می‌آید؛ اما در عین حال پیچیدگی و سنگینی خاص خود را دارد.

قاسمیان افزود: همان‌گونه که شعر سعدی به سهل و ممتنع بودن شهرت دارد، سخن گفتن درباره شخصیت او هم ساده و در عین حال دشوار است.

مدرس ادبیات دانشگاه شیراز گفت: یکی از وجوه برجسته سعدی این است که بر کرسی آموزه‌های اخلاقی تکیه زده و معلم اخلاق محسوب می‌شود.

او خاطرنشان کرد: در کنار پند و اندرز که زبان گویای این شاعر بزرگ است، عشق و عاطفه نیز در کلام و اشعار او به چشم می‌خورد و به تعبیری، شخصیت و کلام او پارادوکسیکال است.

قاسمیان «بوستان» سعدی را آرمان‌شهر این شاعر خواند و گفت: در مجموعه «گلستان»، سعدی با دنیای واقعیات سر و کار دارد و به خوب، بد، زشت و زیبا اشاره می‌کند؛ اما «بوستان» آرمان‌شهر سعدی و دنیای آرزوهای اوست.

او در ادامه اظهار کرد: غزلیات سعدی به عنوان روان‌ترین غزلیات در تاریخ ادبیات به شمار می‌رود و با رویکردی عاشقانه و عارفانه سروده شده که این عشق گاهی زمینی و گاهی آسمانی است.

او همچنین در مقایسه غزل سعدی و حافظ اظهار کرد: سعدی در غزلیات خود بیش‌تر در زمین سیر می‌کند و گاهی به آسمان‌ها می‌رود؛ اما حافظ در آسمان‌ها سیر می‌کند و گاهی به زمین می‌آید.

قاسمیان با اشاره به جایگاه سعدی و شعر او در ادبیات کلاسیک جهان، گفت: حدود ۵۰۰ سال قبل، در کشورهای فرانسه و آلمان، آثار سعدی، حافظ و مولوی ترجمه شده و در حال حاضر به عنوان متون ادبی تدریس می‌شود.

او اضافه کرد: حاکمان آن دوره در فرانسه نام فرزند خود را سعدی می‌گذاشتند و چند نسل از این حکام مفتخر بودند این نام را برای فرزند خود انتخاب می‌کنند که معروف‌ترین آن‌ها، سعدی کارلوست.

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:43 توسط اسماعیل بیننده|

اینشتین و چاپلین

اینشتین ، نابغه ی دنیای علم ، به دوست خود چاپلین ، نابغه ی عالم سینما ، علاقه ای فراوان داشت . زمانی که هر دو در آمریکا اقامت داشتند ، اغلب در مصاحبت هم به سر می بردند . روزی اینشتین به چاپلین گفت :

(( آنچه در شهرت عظیم تو شگفت آور است ، این است که در همه ی دنیا تو را می شناسند و همه زبان تو را می فهمند .))

چارلی چاپلین جواب داد :

 (( شهرت تو خیلی شگفت انگیز تر است ، برای اینکه همه ی مردم دنیا تو را می شناسند و هیچ کس حرف های تو را نمی فهمد . ))


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دقت در دیوانگی

دکتر راندولف ، کشیش کلیسا ، عادت نداشت که پس از اجرای مراسم عقد زناشویی ، اندرزهای طولانی به زن و شوهران جوان بدهد . اندرز وی همیشه در این چند کلمه خلاصه می شد :

(( بکوشید که هر دو در آن

واحد دیوانگی نکنید . ))


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 9:2 توسط اسماعیل بیننده|

سلام دوستان و ایرانیان با صفا خوب هستین

جاتون خالی سفر بودیم بچه ها رو برداشتیم و بردیم اردو بگو کجا

شیراز و سپیدان

ما جنوبی ترین مردمان فارس زدیم رفتیم به یکی از شمالی ترین مناطق فارس پهناور

دانش آموزا و دبیران ارجمند مدرسه راهنمایی 22 بهمن بودن .

از مکانهای جالبی دیدن کردیم مث باغ ارم ، پژوهشکده معلم ، بازار وکیل ، موزه تاریخ طبیعی ،

استخر سرپوشیده انقلاب و هیجان انگیزتر سپیدان و آبشار زیبا و مرتفع مارگون

قطرات آب میزد سر و صورتت حظ می بردی بهشتی بود واسه خودش


چنتا عکس هم گذاشتم نیم نگاهی بد نیست





من و پیدا کردی همون آره خودشه

برو ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 21:9 توسط اسماعیل بیننده|

بازتاب مهربانی تو

                 وجود مرا از بار خنثی 

                                می کشد به سوی نور 


                                 اینک با بار مثبت زندگی خواهم کرد

بارم پیش از این رنج بود

                       و مقصدم بی نهایت ِ مرگ

                                                 ای کاش مرگ بود 

                                                                        ننگ


آه شکر دور شدم

            دوری باید کرد از پوچستان

                            کنون در پیچ و تاب ساقه هایش

                                                              عرق ریزان

                                                                        خوشحالم


                                   و تا باد همین بادا

چطور بود ؟ میگن شعر از خودمه

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 0:54 توسط اسماعیل بیننده|


آخرين مطالب
» اینم عکس خودم
» دانتستنی
» هدیه برای مادر
» روز مادر
» راهی غیر تکراری برای ابراز عشق
» سیارات قابل رصد
» دو روی سکه
» من و معلم کلاس اولم
» روز معلم
» اوضاع اقتصادي جهان

Design By : Pichak